گاهنامه توانمند - سال پنجم، شماره دوم، آبان 83
جهت مشاهده يکی از موضوعات زير روی آن کليک بفرماييد
روز جهاني معلول 12 آذر 1383 را بهانهاي براي انتشار مجدد " توانمند" نشريه داخلي "انجمن حمايت از كودكان و نوجوانان توانياب" قرار داديم. اين روز را به همه توانيابان توانمند كه حجتي هستند در برابر افراد سالم ناتوان تبريك ميگوييم.
كودكان و نوجوانان به عنوان سازندگان فرداي جامعه نقش مهمي در توسعه، شكوفايي و پويايي جوامع ايفا مينمايند. ايجاد فرصتهاي مناسب براي مشاركت هر چه بيشتر افراد داراي معلوليت خصوصا كودكان و نوجوانان، فرايندي است كه آنان را قادر مينمايند در جامعه مبتني بر نوآوري نقش مناسبتري از گذشته بر عهده گيرد. در بسياري از موارد باز تعريف مفاهيم گذشته، ميتواند موجب تغيير در نگرشها، برداشتها و ذهنيتها ميگردد. به همين دليل تغيير در نگرش جامعه نسبت به افراد داراي معلوليت نيز شامل اين مهم ميگردد، بدين معنا كه از حالت نمادين به نهادين تغيير موقعيت دهند. به اميد روزي كه شرايط اجتماعي به گونهاي طراحي گردد، كه دسترسي همه اعضاء جامعه اعم از سالم و معلول به امكانات را همسان نمايد.
طبق آمار سازمان جهاني بهداشت بيش از 600 ميليون نفر از ساكنان جهان به علل مختلف جسمي، رواني و اجتماعي دچار ناتواني و معلوليت هستند. حدود 80 درصد اين افراد در كشورهاي جهان سوم زندگي ميكنند كه يك سوم اين افراد را كودكان تشكيل ميدهند، طبيعتا تعداد قابل توجهي از اين افراد در كشور ايران نيز حضور دارند. معلولان به عنوان اعضاي جامعه بشري همواره با چالشهايي از نظر زندگي خانوادگي ، اجتماعي و كار و حرفه روبرو بودهاند.
افراد معلول حق دارند از حقوق و مزايا و امكاناتي برخوردار باشند كه ديگرافراد جامعه از آن برخوردارند. ولي هنوز زندگي آنان غالبا با موانع مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و ... در اجتماع روبرو است. مشكلات فراروي آنها لزوما ناشي از شرايط جسمي و ذهني ايشان نبوده، بلكه طرز تلقي غلط جامعه، امر مشاركت كامل آنان را در امر اجتماعي و زيستن بدون اتكا به ديگران مختل ساخته است. زيرا نگاه سنتي به معلول نگاه به ناتواني آنان است نه تواناييها.
معلوليت پديده ايست، بيش از آنكه جنبه پزشكي داشته باشد جنبه اجتماعي دارد، در سادهترين تعريف آن را " ايجاد اختلال در رابطه بين فرد و محيط" دانستهاند. اين اتفاق زماني رخ مينمايد كه افراد معلول با موانع فرهنگي، اجتماعي، و يا فيزيكي مواجه ميشوند. بنابراين معلوليت فقدان يا محدوديت فرصتها در راه مشاركت در زندگي اجتماعي در سطحي همانند ديگران است.
در اغلب كشورها مسئوليت نهايي بهبود شرايطي كه موجب كاهش موانع براي معلولين ميگردد، به دولتها واگذار شدهاست. ولي اين موضوع براي معلولين ميگردد، به دولتها واگذار شدهاست. ولي اين موضوع مسوليت ساير ارگانها، چون سازمانهاي غيردولتي، افراد جامعه و ... را بر طرف نميسازد. ولي آنچه مسلم است ايجاد بسترهاي مناسب و تسهيلات لازم براي اقدام و مشاركت سايرين در راه كاهش مشكلات افراد داراي معلوليت بر عهده دولتها ميباشد.
مواجهه با پديده معلوليت نياز به نگاهي فراتر ار مليت، جنسيت، دين، نژاد و ... دارد. در پديده معلوليت با سه واژه مهم، پيشگيري، توانبخشي و تساوي فرصتها روبرو ميباشيم.
در مورد پيشگيري نيز با دو نوع پيشگيري اوليه و پيشگيري ثانويه مواجه هستيم.
بنابراين مهمترين اقدام در برخورد با معلوليت پيشگيري است، پيشگيري" اتخاذ موازيني براي جلوگيري از بروز اختلال حسي، جسمي و ذهني است" ( پيشگيري اوليه) و پس از آن " اقداماتي كه از گسترش اختلال پس از وقوع جلوگيري ميكند" ( پيشگيري ثانويه) .
به همين دليل در مواجهه با اين پديده ابتدا، پذيرش معلوليت به عنوان يك محدوديت، نه ناتواني بايد مورد عنايت قرار گيرد. گام دوم اهتمام و اقدام در جهت توانبخشي است" توانبخشي فرايندي است هدفدار كه افراد داراي معلوليت را قادر مينمايند در بهترين شرايط حداكثر توانايي خود را بدست آورده و يا ارتقاء بخشند" به عبارتي، توانبخشي تسهيل سازگاري مجدد فرد با محيط است. در نهايت گام سوم " برابري يا تساوي فرصتها" است،" برابري يا تساوي به فرايند اطلاق ميشود كه از طريق آن نظام كلي جامعه، مانند محيط فيزيكي، فرهنگي، مسكن، حمل و نقل، خدمات اجتماعي، بهداشتي، فرصتهاي آموزش و شغلي، زندگي اجتماعي، فرهنگي، تسهيلات ورزشي و تفريحي و ... در دسترس كليه افراد داراي معلوليت قرار گيرد".
اولين بار در سال 1924 ميلادي(1302) در اعلاميه حقوق كودك به حقوق كودكان عقب مانده ذهني اشاره شدهاست و سپس در سال 1948 اعلاميه جهاني حقوق بشر در سازمان ملل به تصويب رسيد كه اشاره به مواردي از حقوق معلولين نيز داشت و آنگاه در سال 1959 در اعلاميه حقوق كودك مجمع عمومي سازمان ملل، به حقوق كودكان معلول اشاره شدهاست. در سال 1971، اعلاميه جهاني حقوق افراد مبتلا به عقبماندگي ذهني و در نهايت در سال 1975، اعلاميه حقوق افراد داراي معلوليت در مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسيد. در اين اعلاميه به حقوق مدني و سياسي افراد داراي معلوليت مشابه ساير افراد جامعه اشاره شده است. حق برخورداري از تامين اقتصادي، اجتماعي و دستيابي به شغل دلخواه و مولد، حق زندگي در كنار خانواده و حضور در فعاليتهاي اجتماعي و تفريحي از جمله حقوقي است كه در مورد اين افراد به رسميت شناخته شدهاست.
بدنبال اين اعلاميهها در سال 1989(1358) پيمان جهاني حقوق كودك به صراحت حقوق كودكان داراي معلوليت را مطرح نمودهاست.
در خلال تصويب اين اعلاميهها، سال 1981 به عنوان سال جهاني معلولين و فاصله سالهاي 1983-1992 به عنوان دهه جهاني معلولين و فاصله سالهاي 1993-2002 بهعنوان " دهه معلولين آسيا و اقيانوسيه_ اسكاپ" ناميده شده است و دستور العملهاي ويژهاي را براي افراد داراي معلوليت به كشورهاي عضو پيشنهاد كرده است. آنچه در يك نگاه داخلي به موضوع حقوق معلولين، در ادبيات قانونگذاري ايران ميتوان
مطرح كرد، تنها خلاء قانوني مشكل فراروي معلولين نيست بلكه طراحي نظام جامعي كه دستيابي به رفاه اجتماعي را براي اين قشر به ارمغان آورد و ( صرفا ارائه خدمات خاصي به معلولين را در دستور كار قرار نداده باشد) بايد مد نظر قرار گيرد. در مجلس ششم (1382) قانون جامعي براي به رسميت شناختن حقوق معلولين تصويب گرديد و از سال 1383 سازمان بهزيستي كشور اجرايي شدن آن را در دستور كار قرار داده است.
ولي نكته قابل ذكر نحوه اجراي اين قانون است، هر چند كه تا اجراي كامل مقررات آن راهي طولاني در پيش است، اصولا از طريق وضع قانون به تنهايي نميتوان به طور مستقيم به اصلاح فرهنگي دست يافت. زيرا در صورت نبود نگاه به معلول به عنوان يك فرد انساني و داراي حقوق برابر با ساير شهروندان در استفاده از امكانات رفاهي جامعه اين قانون از پشتوانه اجرايي برخوردار نخواهد شد.
بنابراين پيشنهاد ميشود، به منظور اجرايي شدن اين قانون و توجه همه جانبه به حقوق مدني، اجتماعي و سياسي و ... افراد داراي معلوليت، فرهنگسازي، آگاهسازي جامعه، بازنگري در نگرشهاي سنتي موجود اعم از(خانواده، جامعه و مسوولين) ايجاد امكانات آموزشي، حرفهاي و شغلي پايدار، ايجاد شبكههاي حمايتي از معلولين، كارفرمايان و خانواده، همچنين حمايت از كارفرماياني كه به استخدام معلولين همت ميگمارند، ايجاد شبكههاي اطلاع رساني، توسعه توانبخشي مبتني بر CBR و مناسب سازي معابر براي عبور و مرور اين افراد و ... در سطح اجتماعي اقدام گردد.
به همين دليل توسعه سازمانهاي غيردولتي معلولين NGOs ، سازمانهاي خودگردان معلولين SHOs و سازمانهايي كه توسط افراد معلول DPOs تاسيس و اداره ميشوند و بسيج همه امكانات و همكاري تمام دستگاهها و سازمانها براي ايجاد زمينههاي مساعد همكاري اعم از دولت و بخش خصوصي و رسانهها و ... از جمله مواردي است كه احقاق حقوق و اجرايي كردن قانون افراد داراي معلوليت را ضمانت خواهد نمود.
فاطمه فرهنگخواه
مدير عامل انجمن حمايت از كودكان و نوجوانان توانياب
ديربازي است كه معلولين در جوامع مختلف تلاش مستمري در معرفي توانمنديهايشان به جامعه را آغاز كردهاند. موفقيتهاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، آموزشي و ... و در راس همه آنها ورزش، اين باور را در اذهان ايجاد كردهاست كه معلول يك فرد ناتوان و وابسته نيست . معلولين جهان دوش به دوش افراد غير معلول در فعاليتهاي مختلف حضور دارند و تواناييهايشان را به رخ پديده معلوليت كشند. به همين دليل است كه مسابقات المپيك در انواع رشتههاي ورزشي معلولان در جوار مسابقات المپيك به طور منظم برگزار ميگردد.
روز ملي پاراالمپيك به عنوان سمبلي براي پيوستگي معلولاني كه خواهان تلاش، تحرك، پويايي، سعادت، تندرستي و رشد و توسعه فردي و اجتماعي هستند، اعلام شدهاست. اين طرح در سال گذشته در تاريخ 17 مهر براي اولين بار در دنيا با حضور 3000 نفر از كودكان و نوجوانان در پنج گروه معلوليت (قطع عضو، ضايعات نخاعي، نابينايان، كم توانان ذهني و فلج مغزي) به همراه خانوادههايشان برگزار گرديد. با توجه به اهميت ورزش در جهت تامين سلامت و زندگي اقشار مختلف معلولان و همچنين توجه خاص كميته ملي پاراالمپيك به فراگير شدن فعاليتهاي جسماني و استقبال جامعه معلولان كشور، اين برنامه امسال نيز در 12 استان كشور، به طور همزمان و هماهنگ در تاريخ 16 مهر با حضور بيش از 1000 نفر در 5 گروه معلوليت برگزار گرديد.
قطع عضو: معلولان قطع عضو به آن دسته از افرادي اطلاق ميگردد كه يك يا دو يا چند عضو از اعضاء بدن (دست و پا) خود را در اثر اتفاقات گوناگون از دست داده باشد. برخي از رشتههايي كه افراد داراي قطع عضو ميتواند در آنها شركت كنند عبارتند از : دو و ميداني، شنا، وزنه برداري و....
ضايعات نخاعي: بروز آسيب و بيماري طناب نخاعي به شكلي كه عملكرد اعصاب حسي و حركتي مختل و يا در هر يك ازاين عملكرد اعصاب حسي و حركتي مختل و يا در هر يك از اين اعصاب ايجاد اختلال كرده و فرد ناچار به استفاده از وسايل كمكي براي ادامه زندگي گردد، را ميتوان ضايعات نخاعي ناميد. اين افراد ممكن است براي حركت و جابجايي از ويلچر و در شرايط خفيف از بريس يا عصا استفاده كنند. برخي از رشتههايي كه افراد با معلوليت ضايعه نخاعي ميتوانند در آن شركت كنند عبارتند از: بسكتبال با ويلچر، دو، تير اندازي، شنا و...
نابينايي: مهمترين حس براي انسان بينايي است. تقريبا 38 درصد از تمامي رشتههاي عصبي كه به مغزوارد و يا از آن خارج ميشود در بينايي قرار دارد، كه در مجموع 5/2 ميليون آكسون را در بر ميگيرد و مبين اهميت اين حس در انسان است. بيماريهاي شبكه، ضايعات عصب بينايي، اختلالات كياسمايي و ... از جمله عللي است كه فرد را از داشتن اين حس مهم محروم مي سازد. برخي از رشتههايي كه افراد نابينا ميتوانند در آن شركت كنند عبارتند از: وزنه برداري، شنا، دو، شودان، گلبال و...
عقب مانده ذهني: بر اساس تعريف انجمن حمايت از عقبماندگي ذهني آمريكا در سال 1352 و 1362 ، عقب ماندگي ذهني به شرايطي اطلاق ميشود كه به طور مشخص كاركرد ذهن پايينتر از حد متوسط است و در عين حال در رفتارهاي انطباقي كودك در دوره رشد، تاخير و نارسايي ديده ميشود. محور اصلي فعاليتهاي اين افراد بيشتر بر روي درك حسهاي پنجگانه و تجربه آنها و حسهاي مختلف مربوط به تحريك اين حواس و مهارتهاي پايهاي و بسيار ساده خواهد بود. برخي از رشتههايي كه افراد داراي عقبماندگي ذهني ميتواند در آن شركت كنند عبارتند از: ورزشهاي تيمي و گروهي، دوچرخه سواري، شنا و كوه پيمايي و...
فلج مغزي: در ورزش به معلولان و جانبازاني كه دچار آسيب مغزي شده باشند فلج مغزي ميگويند. بر خلاف علوم پزشكي كه فلج مغزي به دسته خاصي از معلولان اطلاق ميشود كه آسيب مغزي در زمان تولد يا قبل از آن و يا در مدت كوتاهي بعد از تولد به وجود آمده باشد. برخي از رشتههايي كه افرادي با معلوليت فلج مغزي ميتوانند در آن شركت كنند عبارتند از: دو و ميداني، راه پيمايي، اسلالوم، مسابقات روي صندلي چرخدار و ....
منبع: ويژه نامه بزرگداشت روز جهاني پاراالمپيك
كميته ملي پاراالمپيك جمهوري اسلامي ايران
17 مهر ماه سال 1382
تهيه و تنظيم: عسل نجم آبادي
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||